تبلیغات
NeXt DaY - مترسک....

مترسک....

جمعه 7 بهمن 1390 08:22 ب.ظ   نویسنده : نیلو      


مزرعه ای كه من مترسكش بودم را آتش زدند . و انداختند گردن من ...
كلاغ ها به آرزوهایشان رسیدند ..
جغد، تنها شاهد ماجرا را كشتند ..
تنها امیدم درخت سیب بود كه می توانست شفاعت كند.
جلسه محرمانه شد بی هیچ دلیل محكوم شدم.
و درخت سیب به خود لرزید و خشكید..













آخرین ویرایش: جمعه 7 بهمن 1390 10:39 ب.ظ
دیدگاه ها ()
جمعه 17 شهریور 1396 08:35 ق.ظ
Hi there to all, how is the whole thing, I think every one is getting
more from this website, and your views are good in favor of new people.
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:30 ب.ظ
Nice post. I was checking continuously this blog and I am
impressed! Very helpful info specially the remaining part :
) I deal with such information a lot. I used to be looking
for this certain information for a long time.
Thanks and best of luck.
شنبه 26 فروردین 1396 04:05 ق.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This
piece of writing posted at this web site is actually pleasant.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • احسان (68)

    نیلو (76)

    alimtamed23 .(3)