تبلیغات
NeXt DaY - مترسک....

مترسک....

جمعه 7 بهمن 1390 09:22 ب.ظ   نویسنده : نیلو      


مزرعه ای كه من مترسكش بودم را آتش زدند . و انداختند گردن من ...
كلاغ ها به آرزوهایشان رسیدند ..
جغد، تنها شاهد ماجرا را كشتند ..
تنها امیدم درخت سیب بود كه می توانست شفاعت كند.
جلسه محرمانه شد بی هیچ دلیل محكوم شدم.
و درخت سیب به خود لرزید و خشكید..













آخرین ویرایش: جمعه 7 بهمن 1390 11:39 ب.ظ
دیدگاه ها ()
شنبه 26 فروردین 1396 04:05 ق.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This
piece of writing posted at this web site is actually pleasant.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

درباره وبلاگ


نویسندگان

  • احسان (68)

    نیلو (76)

    alimtamed23 .(3)